تبليغاتX
تـایـمـاز گـلـولـه یـخ

تـایـمـاز گـلـولـه یـخ

گـاهـي وقـت هـا بـا بـهـتـريـن دوسـت ات قـهـر مـيـكـنـي‌ ؛ يـعـنـي خـودت را بـه قـهـر كـردن مـيـزنـي و كـاري مـيـكـنـي كـه بـگـويـنـد بـا بـهـتـريـن دوسـت ات قـهـري. امـا دلـت مـي خـواهـد هـر چـه زودتـر آشـتـي كـنـي . اول خـجـالـت مـيـكـشـي بـا ايـنـكـه مـيـدانـي تـقـصـيـر خـودت اسـت امـا مـنـتـظـري كـه او بـيـايـد و سـر صـحـبـت را بـاز كـنـد . دوسـت داري او زودتـر از تـو آشـتـي بـراي آشـتـي كـردن پـيـش قـدم شـود . او از تـو بـزرگ تـر اسـت ؛ مـيـدانـد در دلـت چـه آشـوبـي اسـت.

مـنـتـظـر آيـه اي ، حـركـتـي ،  مـعـجـزه اي ، حـرفـي و ... از طـرف او هـسـتـي امـا هـمـچـنـان سـكـوت بـرقـرار اسـت ؛ نـه نـشـانـه اي ، نـه حـرفـي ، نـه حـركـتـي ، نـه سـتـاره اي چـشـمـك مـيـزنـد و ... انـگـار او هـم تـورا فـرامـوش كـرده اسـت.

آتـش مـيـگـيـري ! دلـت مـيـسـوزد مـي خـواهـي هـر چـه زودتـر بـا تـو حـرف بـزنـد امـا كـمـاكـان سـكـوت حـكـمـفـرمـاسـت . از دسـت تـو خـيـلـي عـصـبـانـي اسـت ، شـاكـي اسـت . حـق هـم دارد ؛ نـبـايـد تـو را بـبـخـشـد ! امـا بـا بـغـضـي كـه گـلـويـت را گـرفـتـه چـه كـار مـي تـوانـي بـكـنـي؟ روزي ايـن بـغـض خـواهـد تـركـيـد ؛ شـايـد آن روز دلـش بـه رحـم بـيـايـد ؛ شـابـد آن روز ، روز شـيـريـن آشـتـي بـاشـد. بـي شـك او ارحـم الـراحـمـيـن اسـت

 

 

ميروم رو به روي آينه آينه خودم را برانداز ميكنم . نه اينكه ابروهايم را چك كنم يا ببينم جوشي تازه روي صورتم پيدا شده ، نه ،صحبت اين چيزها نيست . ميروم روبه روي آينه كه واقعا ببينم من حقيقي ام يا نه . يك ربعي رو به روي آينه ، اين قدر به چشمان خودم زل ميزنم كه يادم ميرود من اويم يا او من. اصلا باورم نميشود.

برميگردم پاي ميز كامپيوترم ( تو بخوان رايانه ام!) مي نشينم و وورد (word ) را ميارم بالا و همون اولي ها رو مينويسم. خب مسلما اينا با اين فونت ميشن دومي. سومي هم شايد پا داد نوشتم. اما نه بيخيال اصلا اين دومي را هم نمي خوام به انتها برسونم اصلا بزار سه نقطه بزار م و بگم كه آپ جديد كردم و خلاص . اما تاحالا چند تا از اينا نوشتم و اسمشون رو نذاشتم آپ! راستي كامپيوتر شد رايانه آپ هم ميشه بالا يا همون به روز شدن؟!

بعضي وقت ها حتي وقت فكر كردن هم نداري ؛ فقط بايد عمل كني ؛ يعني قبلا بايد سنگ هايت را با خودت واكنده باشي و تصميمت را هم قاطعانه گرفته باشي ؛ و گرنه كار از كار ميگذرد و ... ! ( اين همون سه نقطه معروف منه).

ياد «نفست» مي افتي  و ياد شعري از مجتبي كاشاني كه ميگويد:

به قناري گفتم / چه كسي حرف دل ما به تو گفت / از كجا مي داني / كه به اين زيبايي / و به اين آساني / از دل عاشق ما مي خواني.

بغض راه گلويت را اينبار نه بخاطر آشتي با قبلي كه اين بار بخاطر ترس اينكه ديگر نتواني نفس بكشي ميفشارد. از كي اينطور ترسو شده اي را يادت نيست ولي بيادت هست كه « نفست » را دوست داري و بهش احتياج. راستي چه شده آپهايت را به ياد او مينويسي؟ يادت ميايد كه يك جايي خواندي « مرگ از هر چيزي به انسان نزديك تر است » . پس بايد بخاطر همين هم نگران نفست باشي كه يكهو ( تو بخوان خداي نكرده) برود و ديگر تو نباشي كه بنويسي «نفسم دوستت دارم»

نوشته شده توسط تایماز در یکشنبه 1386/10/23 ساعت 1:49 | لینک ثابت |

صداي من را از عصر سرعت و تكنولوژي مي شنويد.

اينجا همه چيز خوب است. البته شايد هيجان هم دارد؛ تماشاي اختراعات و اكتشافات ثانيه اي ! بهتر است بگوييم عصر برق.محكوم هستيم به استفاده. حتي استفاده هم نكنيم يك جوري به اش برمي خوري. هرجا كه مي روي، تكنوژي يا زودتر به آنجا رسيده يا اينكه درست پشت سرت است. بد نسيت. همه چيز عالي است. همه چيز برقي شده؛ برق ظرفت را مي شورد؛ برق رختت را مي شويد و تازه خشك هم ميكند؛ تخم مرغت را برق مي پزد؛ سبزي ات را برق خشك مي كند؛ سيب زميني ات را برق سرخ مي كند؛ ميوه هم برايت خشك مي كند؛ آناناس، گيوي، هندوانه و ...

ديد و بازديد ها هم الكترونيكي شده اند. ديگر برق هم همه ي كارهايت را مي كند. اما همين برق ما را از خيلي چيزها جدا كرده. بعد از اين همه برقي شدن، فقط كافي است يك جاي دنج پيدا كني مثل امامزاده. آن وقت است كه از ته دل آرزو مي كني كه جاي آن دخيل هايي باشي كه هزار تا گره خورده اند. ديگر مي تواني مطمئن باشي كه هيچ كس و هيچ چيز نمي تواند تو را از آنجا جدا كند حتي برق! دوست داري همانجا بنشيني و بگويي كه از همه چيز خسته شده اي. فقط اينجور جاهاست كه مي تواني بي خيال تكنولوژي بشوي؛ نت، اس ام اس ، وبلاگ، چت و ...

حس ميكني در 100 سال پيش زندگي مي كني. ديگر هيچ كسي مزاحمت نمي شود. بشين و كيف كن. درست چند روز پيش بود كه من هم بي خيال همه اينها شده بودم و رفته بودم امامزاده غريب حسن شهر اروميه.

خيلي جاي دنج و قشنگي است؛ خلوت خلوت. مي تواني جاي همه مشهد هايي كه حتي نوك انگشتت هم به ضريح آن نرسيده، تمام بدنت را به ضريح بچسباني. به جاي توي صف ايستادن هايت براي نماز، مي تواني درست كنار ضريح بايستي و نماز بخواني؛ نه فقط 2 ركعت؛ هر چقدر كه مي خواهي، بدون له شدن. وجدان درد هم نمي گيري، كسي نيست.

بعدش هم قشنگ جلوي ضريح مي نشيني و يك دل سير در و ديوار را نگاه ميكني. انگار نقاشي هاي در و ديوار زنده اند و با تو حرف مي زنند. آنجا امن و امان است و برق نيست؛ پس هيچ مشكلي نداري و با خلوص نيت براي «نفست» دعا مي كني و نفسي عميق مي كشي تا قدردان اين حياتت باشي و بياد بياري كه ولي نعماتي داري كه خيلي دلت برايشان تنگ مي شود حتي براي چند لحظه هم كه شده دلت را راهي سفر ميكني و بياد مي آوري كه بايد آخر قصه كادويت را براي نفست بفرستي تا همچنان ادامه دهد به اين زندگي و حيات.

حس خوبي كه در جريان است پايان نيافته و اين حس خوب است كه رشته ات را با تمام وجود بهش وصل نگه مي دارد.

پس «نفسم» خوب نفس بكش و پيشم باش كه من به تو احتياج  دارم نه تو به من. سخته اگه بري و برنگردي چون مي فهمم كه دنيا ارزشي ندارد اين رو بهت گفتم ها... راستي مواظب باش كه برق هم نرود !!!

 

پ.ن: قرار بود به سبك حنانه بنويسم ولي ديدم اگه اونطور بنويسم بايد برم حتما يك آهنگ گوش كنم و كلي حرف بزنم پس بي خيال شدم و فقط حرف دلتنگي اين روزهاي پر از تشويشم رو نوشتم. آپ مدل حنانه اي بمونه برا يه روز ديگه.

 

نوشته شده توسط تایماز در شنبه 1386/10/15 ساعت 0:53 | لینک ثابت |

سلام....فعلا این تایمازانه رو داشته باشید تا برگردم کلی حرف بزنم...اینبار به سبک حنانه

 

نوشته شده توسط تایماز در سه شنبه 1386/10/04 ساعت 16:4 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ

گاهی آنقدر عاشقم که دلم برای ترانه کوتاهی که در باران خواندی؛ تنگ می شود و
دوست دارم نام تو را بر سینه درختانی که هنوز بالغ نشده اند حک کنم.
و گاهی آنقدر سردم که شکوفه ها را در باد رها می کنم و در اتاقی از برف به خواب می روم.
گاهی آنقدر شاعرم که دوست دارم تا قیامت زیر باران بایستم و برای پروانه های خشک شده گریه کنم و
گاهی آنقدر سنگم که دلم برای چشمهای تو تنگ نمی شود و بوسه هایم
را در دفترچه خاطراتم پنهان می کنم...............................

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

قند و عسل ها
دختر نیمه شبهای تاریک(حنانه)***
تـقـصـیـر مـن نـبـود ....(نيلو)
باران(سميه و حنانه){عشقه هکرها بود}
اياهو(ساقي)
جدی نگیر...!!(سلي)
کاش بفهمی(نازنین)
تینا(calm)
رو به انتحار(سایه همشهری عزیزم)
در گذرگاه سبز خاطره ها(م.حمیدی)
دارالسلام(بزدل شجاع)
معلوم هنر دوست
مجهول
زوج شیکپوش(آیسان&بابک)
دلم برات تنگ شده(سحر)
نجواي نيمه شب(سایه)
محسن بی ادب
نازنین عاشق(مهناز)
تقصیر من نبود ....(نيلو)(یادگاری موند)
بيا تو عامو(آرمین)
رو به فردا(رکسانا)
لارس
ابری تر از پاییز(باران پاييزي)
نمیدونی چقدر دلم گرفته(شیده)
عشق هميشگي تويي(شکوفه اشک پاییز)
بروبچ سرخ دل
× معبد نيايش × ( سها خانومي)
هيچكس تنهايي ام را حس نكرد(رويا)
گـل يـخ(نازنين)
faranak mamosheh(فرانك خانوم)
(( دیگه می زارمت کنار )){دختر خاله نيلو}
و باز تقصير من نبودي ديگر
غریب آشنا ( داداش نازنینم)**
موفقیت مال ماست اینو یادت نره( آبجی ستاره عزیز)
پرسياوشان( مينا)
قالب وبلاگ بلگفا

طراح قالب

Copyright (C) 2007, http://taymaz.blogfa.com. all right reserved
Design by تايماز گلوله يخ